تبليغاتX
كنكورنامه
اندر آداب واحوال و امراض و اغراض و اغيار كنكور
 
برگه ی مشاوره. آموزشگاه کنکور الاتلالابلئبنیبمان دانش

بخش ارزیابی درسی داوطلبین کنکور(درس ادبیات و زبان فارسی)

میزان قدرت شما در این درس چقدر است؟

 ۰باید بگویم غدرط من در عین درث عظ طمامیـ دوروص بيشطر عثط ضيرا عض كوچكي با كطاب و ادبياط بضرگ شده ام وحمي شه نمره عم در عان دروس بالا بوده است× من متمعنم كه در كنكور زريب عدبياطم سد در ثد باشد حالا شايد نود و نح در ثد. 

|+| نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386  |
 شهر من

شهری خواهم ساخت . مردمش همه از جنس گزینه . همه مردم این شهر دل پر دارند . همه مردم این شهر سیاه اما همه پاک و درست اند . کودک این شهر تا چشم باز کند ، با نوازش مداد نرم و مشکی ، سیاه می شود تا از آنچه در دلش نوشته بود هیچ پیدا نباشد ، بی رحمی است ولی قانون من این است ، آری شهر من هم قانون دارد : در شهر من کسرها همه مخرج صفر دارند ، در شهر من تانژانت ها به دنبال پی دوم می گردند*۱ . در شهر من هر سینوس کوچکتر از پنج باید به زندان برود*۲ . در شهر من اضلاع مثلث ، الاکلنگ بازی می کنند با هم .در شهر من مجانب عشق روی محور زمان ، دل را به بینهایت میل می دهد . در شهر من همه توابع صعودی رو به خدا دارند . در شهر من همه تاس ها شش ،همه سکه ها رو ، همه چراغ ها سالم ، همه گوی ها سپید است*۳ . در شهر من امواج آواز قناری سبزینه دارد . در شهر من همه عرب ها فارسی حرف می زنند . در شهر من هجاهای عشق به تعداد ریشه های معادله ی زندگی است . در شهر من «بهرام که گور می گرفتی همه عمر/دیدی که چگونه گور شهرام گرفت» را به آواز می خوانند*۴ . در شهر من دین را زندگی می کنند ، دین و زندگی نمی خوانند .  پیامبر شهر من جنگ نمی کند . در شهر من تاریخ را بر کاغذ باطله می نویسند . در شهر من همه ی موجودات از ذرات بزرگتری به نام دل تشکیل شده اند ، دل نیز خود از ذرات بزرگتری تشکیل شده . در شهر من ادبیات را با نان شب می خورند . در شهر من شاعران خود شعرشان را تفسیر می کنند . در شهر من هیچ شاعری نمی داند کی و کجا به دنیا آمده . در شهر من دیوانه ای هست کاغذ و قلم در دست گرفته ، شهر می سازد . خود نمی داند چرا ولی می ماند در این شهر . دیوانه اهل دیاری دیگر است...

*1. تانژانت پی دوم بینهایت است

*2.سینوس همیشه بین یک و منفی یک است

*3.رک به کتاب جبر و احتمال رشته ریاضی

*4.سوال معروف کنکور ۸۵ ریاضی : بهرام که گور می گرفتی همه عمر/دیدی که چگونه گور ... گرفت 1)شهرام 2)بهرام 3)مهرام 4)دلپذیر

 

|+| نوشته شده توسط فرشاد در جمعه بیست و سوم شهریور 1386  |
 شعری از حکیم پارسی در باب کنکور (به کوشش و سعی و مودّت و اهتمام و انضمام استاد حسين خوشبين )

                                                                                     صفحه ۸۷۶    

اين علامت (*) به منزله ي پاورقي مي باشد.                                                

به نام خداوند كنكور و تست               خداوند گاج و قلم چي و ژست *

خداوند درس و خداوند علم               خداوند صبر و خداوند حلم

كه مارا بداد او بسي نام و جاي               بسي فهم و افكار و ادراك و راي

كه اندازيش اين فضايل به كار               چو منصور شايد روي سوي دار

بگير از من اين درس و در كار كن               مبر سوي هر كس وَ نا كس سَخُن

كه اين جايگه مَرتب افسري ست               نگارنده از سو غرض ها بري ست

بگويم تو را راه كنكور و جاه               روي درس خواني همي گاه گاه

ز كم كن شروع و بيفزون بر آن               سر قول خود تا به آخر بمان

مبُر بين ره، راه و آيين خويش               مكن قلب فرشاد و حداد ريش

چو فعلاً دو تن بُد بگويد ترا               چگونه بخوان درس و شعري سُرا

يكي را بود نام فرشاد كي               نهادست او اين بُنِ نامه پي

رياضيست او رشته و هندسه               بخواند همي شعر در مدرسه

بود عشقِ او مهدي ثالثي               كه او هست فخر ادبْ پارسي*

بخواند ز مطلع از او تا به شب               همي ارغنون و زمستان به تب

حسين است نام دگر مرد جاي               بنوشد به صبحانه با نان چاي

هنر باشد او را همي رشته اي               كمي هست در مزرعش كشته اي

بدارد هنر وَ ادب را بدوست               كمي هم تئاتر و موسيقي از اوست

چو بشناختي اين دو مرد عزيز               برو و بخوان درس و مزّه نريز

نگو اين دو تن راست بازان دغل               بدارند از سيم و زر هر دو تل

نه جانم كه ما راست ناني جوين               چو باور نداري بيا و ببين

بخوان درس و كِسلت مكن پيشه اي               نباشد به جز دَرست انديشه اي

چو تو رنج بردي در اين سالِ يك               عجب نبودت رتبه ارقام يك

پاورقي:

1*ژست : در قرن چهارم هجري كه اين شعر سروده شده ژست نيز نام يكي از مراكز آموزش كنكور در حوالي قريه ي باژ بوده كه در پي حمله ي مغول از بين رفته . ويرانه هاي آن هنوز در همان منطقه باقيست.

 

2* راجع به اين بيت بايد گفته شود كه منظور از مهدي ثالثي همان مهدي اخوان ثالث است و  نوشابه اي كه شاعر در مصرع دوم براي اخوان باز مي كند كاملاً مشهود است . بررسي اين بيت نكته ي ديگري را نيز براي ما رو شن مي سازد كه شاعران آن زمان براي قافيه سازي از قافيه ي واجي نيز استفاده مي برده اند چنانكه كي بينيم «ث» با «س» قافيه شده است ( ثالثي و پارسي). مبحث قافيه هاي واجي در شعر پارسي در كتابي به همين نام از نگارنده به طبع رسيده است.

( به نقل از كتاب شعر پارسي در قرن چهارم اثر استاد حسين خوشبين)

|+| نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و سوم شهریور 1386  |
 ابتدا

اين نكته بخوان!

 

آنچه در پي ميرود مختصريست از تاريخچه ي شكل گيري اين بناي عظيم (همين كنكورنامه ي خودمون) كه گمان نمي رود از باد و بارانش گزندي باشد چرا كه خود اين جانب در عالم غيب ديدم كه بنا هاي آبادي چون ياهو و گوگل گشته بود خراب، زباران و از تابش آفتاب . ولي اين بنا در پي ساليان دراز پا به جا مانده بود و هنوز هيچ بيمي از گزند باد و باران در آن نمي رفت.

  حال از اينكه اين بنا چه بود و چه شد و چه خواهد شد و ما كيستيم كه اين بناي « طرب سراي محبت كنون شود معمور/كه طاق ابروي يار منش مهندس شد» را معماري و مهندسي و بنّايي و بي تعارف بگويم عملگي نموديم و مي نمونيم و خواهيم نمود، سخن خواهد رفت.

  اول آن كه خشت اول اين بنا را فرشاد نامي نهاد؛ راست، در وبلاگ سيصد و شصت ياهويش  و مطلع آن چنين بود:

 

            دیباچه

چو سال کنکور برسید به توصیه ی بزرگان و خواهش بقیه گان بر آن شدیم که قلم به کناری نهیم و کنج عزلت گزینیم و سر در کتاب و درس همی داریم ، لیک چو چندی از واقعه گذشت وسوسه ی سیصد و شصت خناس دل و دیده بربود و ما را به کتابت داشت . خواستیم از اغیار بنگاریم که دل رضایتمان نداد و نفس لوامه همچو دیوی مراقب قلم ما بود ، پی چاره گشتیم که چه کنیم با این انفاس (اماره و لوامه) که ناگاه فکری چو شهابی از آسمان غبارآلود با گرد و غبار شبانگاهی مان بگذشت و روشنمان کرد و این بود آن بارقه ی امید : این ایام کنکور را به کتابت از کنکور می پردازیم که هم نفس اماره را راضی گردانیم و هم نفس لوامه را مرضی .

حال این مجموعه را آغاز می کنیم با یاد خدای شب های امتحان .

توصیت : این سخنان نغز و دلکش که عن قریب به سمع و نظر خواهد رسید با ادب کنکوری و حال و هوای آن باشد که اغیار از آن اندکی بیش نمی فهمند و خاص و مخصوص کنکوریان و تازه کنکوردادگان است ، فی الواقع از سایرین طلب عفو و بخشش می نمایم

ما كه مطلب را بخوانديم خوشمان آمد و كامنتي بر نوشته نهاديم فرشادمان هم مردي نمود و در جلسه ي بعد كامنت مارا بر لوح معيار نگاشت:

        

کنکور نامه :از قول حسین

بله ! ما بنیانی گذاشتیم و دیباچه ای نبشتیم تا مرحمی نهیم بر دل خویش و همگنان کنکوری ، اولین قطعه ی این دفتر را هم حسین آقای حداد بنگاشت و ما را شگفتی فرا گرفت از این قلم شیوا و دل پر خون . از دیگر همگنان نیز دعوتی با آغوش باز می کنیم به نبشتن در فاز کنکور.:

دوستي از دوستان مخلص مرا گفت كه چگونه آداب كنكور كسب كنم...چراغ بكشتم و اندر تاريكي بر دل كاغذ نشان از 360 اياهو زدم و بدو سپردم . آندوست چندي بعد آمد متعجب و گفت خواجه بدان نشان شدم و حاصلش اين، بنگر : حاصل برگه ي نامه ي روز پيكان سنجش كه عكس دوست مخلص بر آن نقش بسته سياه و سفيد و دوست خندان از اكتساب فضائل و به تبع آن رتبه ي اولي ومرا گفت عجبم است كه تو اين مراتب كي رفتي و فرشاد كي بشناختي؟ هين كه عجيب مردي دانايي...آنگاه مرا پرسيد: خواجه حسين فاميلت چيست؟ بگفتم حداد و آنگاه قطعه شعري به زبانش آمد كه: هفت شهر عشق را حداد گشت\ما هنور اندر خم يك كوچه ايم ...و...الخ

 

 

  حال اين وبلاگِ فعلا دو نويسنده دار كه انشا الله تعالي بر تعداد نگارندگانش افزوده نيز مي شود از اين پس نيز هدف همان خشتِ راستِ معمار فرشاد را ادامه ميدهد در غالبي گسترده تر.البته اين شايعه صحت دارد كه بين معماران اين كاخ اندكي اختلاف هست كه فرشاد گويد اين الواح مخصوص بر كنكوريان است و من غير آن گويم و گويم كه هم بر كنكوريان رواست هم بر كساني كه در پيشش دارند وبراي آنان كه در پس نهاده اندش نيز ياديست و خاطره اي.  نام كامل نويسندگان را در پي مينگاريم تا اكر در ميان نوشته ها به ضرورت سجع و قافيه قسمتي از آن آمد خواننده گنگ نمانند كه يعني چه و چه.

فرشاد جعفري(فرشادمان) farshad_jj_135  Yahoo ID:

امير حسين حداد خوشبين(حسين خوشبين)Yahoo ID:ohoo_12

 

مارا از منظر نظر خود دریغ نمی دارید انشالله.تمت

 

|+| نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  |
 
 
بالا